زمانی تکنیکهای بازیگری، عمدتاً روی پرورش تکنیکهای بیانی و جسمانی و هر یک جدای از دیگری، متمرکز بود. بازیگران لحن صدا، تقویت صوتی و تنفس دیافراگمی را می آموختند. گفتارها جهت مکثهای تنفسی، خط کشی و به چند بخش تقسیم می شدند و لغات خاصی برای تأکید بیشتر انتخاب می شدند.
جسم و صدا تربیت می شدند تا وسایل تحقیق زیبایی کاملاً ایده آل باشند؛ لحن پر طنین از بدنهای زیبا.
تحقیقات تئاتری دیگری وجود دارند که نظر بازیگر را به عنوان یک هنرمند روان جسمانی جلب می کنند: تحقیقات دلسارت درباره واکنشهای درون گرا و برون گرا، تمرینات بیو مکانیک میر هولد، تکنیکهای تئاتر شرق و کشفیات انجام شده توسط گروتوفسکی هنگام کار با بازیگران.
با انجام آزمایش روان جسمانی بر روی یک بازیگر می توان دریافت که جسم او تا چه اندازه قادر به انعکاس حالت روانی اوست. این دو عامل ـ روان و جسم ـ باید در پی هم عمل کنند تا یک شخصیت پردازی کاملی را ارئه دهند.
اغلب بازیگران احساس را به یک قسمت از بدن محدود می کند: دستها. اما دستها ضعیفتر از آن هستند که کل انرژی خروشان احساسی را در بر بگیرند و بنابراین، آن را با حرکات کوچک بیشمار و در نهایت بی مفهوم آزاد می کنند. عضلات بزرگتر بدن نیز باید به کار گرفته شوند. تمرینات استفاده از کل بدن هنگام تمرین دیالوگ در حین انجام یک کار، بازیگر را تعلیم دوباره خواهد داد. برای مثال، بازیگر می تواند دیالوگ خود را در حالی تمرین کند که جعبه های بزرگ را برداشته و به محلی دیگر پرتاب می کند. حتی قدم زدن سریع یا دویدن در جا در حین تمرین دیالوگ، تمام ساختمان عضلانی بدن را به حرکت وا می دارد. (ادامه دارد)
نظرات ()